مي دوني ...
وقتي دلم برات تنگ ميشه ... گريم مي گيره ....
بغض گلومو مي گيره .... نمي تونم با کسي حرف بزنم ....
وقتي گريم مي گيره به آينه نيگاه مي کنم ...
تو رو تو چشماي خيسم مي بينم که داري بهم لبخند مي زني ....
همين نيگاهت نمي ذاره که فراموشت کنم ....
دلم برات تنگ شده مثل هميشه ....
لحظه هام باز هم بهونتو مي گيرن ...
اونقدر صبر مي کنم تا دوباره چهره ي مهربونت رو ببينم ...
خودت که خوب ميدوني چقدر دوسِت دارم ....
اشکايي که براي توست ، دوست دارم ...
نگاهي رو که عاشق توست ، دوست دارم ...
تمام لحظه هايي رو که منتظر توام دوست دارم ..
زودي مي خوام ببينمت ....
آخه اينجا يه قلبي به شوق ديدن تو زندگي مي کنه .....
دوست دارم يه شب تا صبح فقط نگاه چشماي قشنگت کنم ....
دوست دارم يه شب بياي پيشم و همه ي حرفام رو بهت بگم .... تا يه خورده آروم بگيرم ....
دوست دارم يه روزي بشه که تو فقط مال من باشي من هم مال تو ...
دوست ندارم کسي ديگه رو دوست داشته باشم ....
دوست ندارم تو يکي ديگه رو دوست داشته باشي ...
فقط مي خوام مال خودم باشي ...
يعني اون روز ميشه ؟ ....
ديگه باورم شده تنها شدم
هيچكي نيست دست توي دستام بذاره
ديگه آرزوم اينه ببينمت سر رو شونه هات بذارم دوباره هر شب خوابتو مي بينم اما تو رفتي و برنمي گردي مي دونم
خواستي كه فراموشت كنم ولي اينو از دلم نخواه نمي تونم
مي دوني تنها شدن حقم نبود مني كه هميشه عاشقت بودم
تو برو سفر فراموشم بكن اما من هميشه عاشق مي مونم
با تو بودن فقط تو خواب و خيال
رفتي از پيشم هنوزم رفتنت واسم سواله
رفتي سفر با رفتنت سوختم و خاكستر شدم
خواستم كه از يادم بري رفتي و عاشق تر شدم
درد رفتن هنوزم يه عذابه سينه سوزه
يكي هست به انتظارت چشماشو به در بدوزه اگر تنهام بذاري ميميرم و يه روزي سر به بيابوون مي ذارم
بذار تا همه بدونن عاشقم بدونن جز تو كسي و ندارم
مي دوني تنها شدن حقم نبود
نگاه...